X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

الفبا من

الفبا من
جمعه 16 خرداد 1393

اتفاق های نه چندان ساده

توضیح مهم : 

این داستانها برای وقتیه که من سه سال و نیمه بودم و مامانم اونها رو برام یاد داشت کرد .

مرسی مامان جونم :

یکی بود ، یکی نبود . یک دریاچه بود و جنگلی در کنارش .  

یه روز مار می خواست کلاغ کنار دریاچه رو بخوره ولی تمساح پرید و مار رو خورد تا مار کلاغ را نخورد . تمساح تبدیل شد به تمساح مار با زبان تیغ دار که اگر کسی به زبونش دست می زد ، برق می گرفتش . 

اسب آبی که صحنه را دیده بود به تمساح حمله کرد و اون رو خورد و تبدیل شد به اسب آبی تمساح مار با زبون تیغ دار و دندانهای مثل تمساح .  

پلنگ این حیوان رو دید و توانست آن را شکار کند و بخورد . پلنگ با خوردن این حیوان تبدیل شد بهپلنگ اسب آبی تمساح مار . با بدن چاق و دندان های مثل تمساح و زبان تیغ دار .

ببر بیچاره آمده بود آب بخورد ، وقتی این موجود عجیب را دید اون را خورد و خیلی زود تبدیل شد بهببر پلنگ اسب آبی تمساح مار با بدن خال دار چاق دندان تمساحی و زبان تیغ دار . 

شیر هم این حیوان را خورد و تبدیل شد به شیر ببر پلنگ اسب آبی تمساح مار با یالهای مثل شیر بدنی کشیده و خال دار چاق و دندان های تمساحی و زبان تیغ دار .

گربه وحشی تشنه اش بود . آمد کنار دریاچه که آب بخورد این حیوان عجیب بد هیبت را دید اما ناگهان سنجاب وحشی از شاخه ی درخت پرید و گربه وحشی را خورد .

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
یکشنبه 15 تیر 1393 ساعت 21:05
+ سهیلا
میگم صدراجان عجب ذهن خلاقی داری

خدا رحم کرد اون سنجابه وحشی گربه رو خورد وگرنه خدا میدونست آخر و عاقبت اون موجود به کجاها کشیده میشد

منتظر داستانهای بعدیت هستم بزرگ مرد کوچک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از لطف تون.
پنج‌شنبه 8 اسفند 1392 ساعت 21:43
+ مهدی
صدرا جان سلام .
داستان قشنگت رو خوندم و باز هم منتظر خواندن داستان های جدیدت هستم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی بابا